دوستان من می خوام تمام تلاشم بکنم تا اینکه مطالبی که انتخاب می کنم و براتون می نویسم طوری باشه که:
اولاً حوصله شما سر نره و از خواندنش خسته نشین
دوماً سازنده باشه ودر بیشتر آگاه ساختن شما مفید باشه یعنی تا قسمتی وظایف ما رو در زمان غیبت روشن کنه
اگه پیشنهادی در مورد تحقق این دو مهم دارین از ما دریغ نفرمایید
اینگونه باشین تا ما نزد شما بیاییم
-
مرحوم آیت الله حاج سیّد محمّد باقر مجتهد سیستانی (ره)_ پدر آیت الله حاج سیّد علی سیستانی دامت برکاته- تصمیم می گیرد برای تشرف به محضر امام زمان(عج) چهل جمعه، در مساجد شهر مشهد زیارت عاشورا بخواند.
در یکی از جمعه های آخر هفته نوری را مشاهده می کند از یکی از خانه های نزدیک مسجد؛ به سوی خانه می رود و می بیند حضرت ولی عصر امام زمان (عج) در یکی از اتاق های خانه تشریف دارند و در میان اتاق، جنازه ای قرار دارد که پارچه سفید روی آن کشیده شده است.
ایشان می گوید:هنگامی که وارد شدم اشک می ریختم ؛سلام کردم ،حضرت به من فرمودند:چرا اینگونه به دنبال من می گردی و این رنجها را متحمّل می شوی؟! مثل این باشید(اشاره به آن جنازه کردند) تا من به دنبال شما بیایم! بعد فرمودند:این بانویی است که در دوره کشف حجاب (در زمان رضا خان پهلوی)، هفت سال از خانه بیرون نیامد،تا چشم نا محرم به او نیفتد!!
شیفتگان حضرت مهدی (عج) 3/158
-
یکی از دانشمندان مدت ها در آرزوی زیارت حضرت بقیة الله (عج) بود. برای رسیدن به این هدف، زحمتهای فراوان کشید، از جمله علم جعفر آموخته و چلّه نشینی کرده و چهل شب چهار شنبه به مسجد سهله رفته بود. اما هر چه می کوشید راه به جایی نمی برد تا به او گفتند: دیدار امام زمان (عج)برای تو ممکن نیست مگر در فلان شهر. او در حدود 37 سیو هفت روز در آن شهرمی ماند تا در بازار آهنگر ها، کنار ئکان پیر مردی قفل ساز، هنگامی به محضر حضرت ولی عصر (عج) شرفیاب می شود که آن حضرت در کنار پیر مرد قفل ساز نشسته و با او گرم گرفته بودند و سخن میگفتند، در همین حال می بیند پیر زن ناتوان و قد خمیده ، عصا زنان آمد و با دست لرزا، قفلی را نشان داد و گفت: برای رضای خدا این قفل را به مبلغ سه شاهی از من بخرید. من سه شاهی پول نیاز دارم.
پیر مرد با کمال سادگی گفت: این قفل دو عباسی(هشت شاهی ) ارزش دارد، من آن را به هفت شاهی میخرم، زیرا در معامله دو عباسی، بیش از یک شاهی منفعت بردن بی انصافی است.
پیر زن با ناباوری گفت:من التماس کرده ام اما هیچ کس راضی نشد این قفل را به سه شاهی از من خریداری کند. سر انجام پیر مرد هفت شاهی پول به زن داد و قفل را خرید. هنگامی که پیر زن رفت، امام (عج) به من فرمود: آقای عزیز دیدی، این طور باشید تا ما به سراغ شما بیاییم، چله نشینی لازم نیستعلم جعفر لازم نیست،عمل سالم داشته باشید و مسلمان باشید.در تمام این شهر، من این پیر مرد را انتخاب کرده ام، چون دین دارد و خدا را می شناسد. هفته ای بر او نمی گذرد مگر این که من به سراغ او می آیم و از او دلجویی و احوالپرسی می کنم.
ملاقات با امام عصر (عج) 268




