یا صاحب الزمان
خدا کند تو بیایی و صبح ســر بزند
که بی سـتاره ترین شب شب جدایی توست
بیا که دیدن رویت بهشت موعود است
بهشت هم آیتی از جلوه خدایی توست
مولا بخوان تو آیه اَمّن یجیــــــب را
زیرا که میرسد به اجابت دعای تو
اول بیا مدینه و بنما که در کجاست
گمگشته قبر مادر درد آشــــنای تو
گر دیده ام ندی د رخ دلربــای تو
دل پر زند به سینه من در هوای تو
خواهم که جای پای ترا بوسه زنم
در حیرتم که کجاست جـای پـای تو
لحظه دیدار نزدیک است
باز من ديوانه ام مستم.
باز مي لرزد دلم، دستم.
باز گوئي در جهان ديگري هستم.
هاي!نخراشي گونه ام را تيغ.
هاي! نپريشي صفاي زلفم را دست.
و آبرويم را نريزي، دل.
لحظهي ديدار نزديك است.
اخوان ثالث
به ياد او كه در يكي از همين فردا ها خواهد آمد. در جمعه اي سپيد يا شايد هم سبز.
